Friday, December 28, 2007

Once : Review

وانس یک فیلم معمولی نیست. بهتره بگم که "وانس" یک اتفاق ساده ولی حیرت انگیز بود. فیلم تو جشنواره فیلم کن 2007 شرکت می کنه و تحسین همگان رو بر می انگیزه. و این اتفاق نه فقط در کن بلکه در فستیوال ساندنس و شیکاگو و جشنواره های بسیار دیگه هم می افته. و چرا این اتفاق می افته یک جواب ساده داره. چون "وانس" یه اتفاق ساده ولی حیرت انگیزه. فیلم داستان جوانی رو با بازی "گلن هنسارد" به تصویر می کشه که در یک مغازه تعمیرات جاروبرقی کار میکنه و در مواقعی از روز هم کنار خیابون گیتار می نوازه. شبی در حین نواختن گیتار با دختری مهاجر با بازی مارکتا ایرگلوا که از چک به ایرلند اومده آشنا میشه و این آشنایی تبدیل به جمعی میشه که همگی برای ضبط یک آلبوم موسیقی سخت تلاش می کنن. جان کارنی در دومین حضور جدیش به عنوان یک فیلمساز گامهاش رو محکم برمیداره و در مقام کارگردان و نویسنده، موضوعی رو برای فیلمش انتخاب می کنه که خودش سالها اون رو به صورت حرفه ای دنبال کرده. موسیقی. جان کارنی موسیقی رو با نواختن بیس آغاز کرد و با گلن هنسارد در گروه "د فریمز" می نواخت. گلن هنسارد که در فیلم نقش جوان گیتاریست رو بازی می کنه، گیتاریست و خواننده و بطور کلی رهبر گروه "د فریمز" هست. جان طی سال 91 تا 93 مسئولیت نواختن بیس رو در گروه به عهده می گیره، و بعد از دو سال همکاری از گروه جدا میشه تا فیلمسازی رو دنبال کنه. البته او بعدها ساخت موزیک ویدئوهای گروه رو به عهده می گیره. او طی سالهای 96 تا 2003 چند فیلم کوتاه؛ چند قسمت از یک سریال تلویزیونی و یک فیلم بلند با بازی "سیلین مورفی" می سازه و تلاش او برای ساخت دومین فیلم بلندش؛ در سال 2006 نتیجه میده و"وانس" اثری بی نظیر و درخور توجه از آب در میاد.0

فیلم از داستان پیچیده ای پیروی نمی کنه. چون اصلا پیچیدگی ای در شخصیتها نیست که باعث بشه در بیان داستان تاثیر بذاره. و این بیان کردن راحت داستان به راحت تر شناختن شخصیتها کمک می کنه. دیالوگهای فیلم از ساده ترین حرفهای روزمره انسانها شکل گرفته ولی در عین حال این دیالوگها هستن که شخصیتها رو به ما معرفی می کنن. شخصیتهایی که با حرفهاشون حتی گذشته هاشون رو برای ما تعریف می کنن. اما در "وانس" گاهی دیالوگها جاشون رو به اشعاری که برای آهنگها نوشته شده میدن. یک امتیاز مثبتی که بسیار "هوشمندانه" و "به اندازه" در فیلم استفاده شده. با توجه به قالب بودن موسیقی در موضوع فیلم این مساله پیش بینی میشه که صحنه های نواختن موسیقی جاهایی از فضای فیلم رو تبدیل به یک موزیک ویدئو کنه اما حقیقتا این مساله کاملا به طرز استادانه ای مهار میشه و باعث میشه تا صحنه های نواختن موسیقی و یا حتی صحنه هایی که موسیقی روی صحنه ها پخش میشه کاملا در خدمت فیلم باشه.0

از مهمترین ویژگیهای فیلم، حضور افراد غیر حرفه ای به عنوان بازیگر فیلم هستش. آدمهایی که نقش بازی می کنن (مثل گلن هنسارد و مارکتا ایرگلوا) اما حقیقتا خودشون موزیسین هستن و یا کسانی که نقش یک گروه خیابانی رو بازی می کنن (که حقیقتا نقش واقعی خودشون رو ایفا می کنن) و یا مهندس صدایی که گروه رو تو ضبط آلبومشون همراهی می کنه در نقش خودش ظاهر میشه و همین حضور بازیگران غیر حرفه ای به ساده بودن ساختار روایی فیلم کمک می کنه. البته این نکته رو باید اضافه کنم که این نابازیگران نقشهاشون رو به طرز ماهرانه ای بازی می کنن و درگیر جو دوربین و فیلمسازی قرار نمیشن. فیلم از فیلم برداری روی دست بهره می بره. ویژگی قابل ستایش فیلم که به ساده کردن صحنه ها، شخصیتها و داستان کمک بزرگی می کنه. فیلم برداری روی دست در این فیلم بزرگترین دلیل نزدیکی شما به فیلم هستش. چرا که این مساله باعث میشه تا شما در تمام صحنه ها به عنوان یک فرد ناظر به وقایع حضور داشته باشین. وقتی فیلم، فیلم ساده ای که مبتنی بر شکل گیری روابط انسانها باهم هستش باشه، مطمئن باشید که با ترفند دوربین روی دست خودتون رو تو تمام موقعیتهای فیلم احساس می کنین.0

بد نیست به این موضوع اشاره کنم که فیلم خالی از ایراد نیست. نورپردازی ها، افتادن سایه فیلمبردار روی زمین و نگاه کردن به دوربین در یکی دو صحنه از اشکالات این فیلمه اما جدا از یک مورد آخر شاید بحث نورپردازی فیلم از همون نکاتی باشه که جان کارنی سعی کرده با کمتر پرداختن به اون، فضای فیلم رو تو موقعیتهای حسی حقیقی تری قرار بده. فیلم در بسیاری از صحنه ها از نور طبیعی محیط بهره می بره و از نورهای پروژکتوری و موضعی بسیار کم استفاده شده

"وانس" در بسیاری از محافل سینمایی دنیا نقدهای مثبتی رو دریافت کرده؛ برنده و نامزد جوایز بسیاری شده و حتی در فهرست بهترین فیلمهای سال 2007 قرار گرفته. "وانس" فیلمیست که باید دید. به خاطر جسارت جان کارنی در استفاده از داستانی چنین ساده و پرداخت منحصر به فردش و تبدیل اون به یک اثری که تا مدتها در ذهن شما بمونه. فیلم قصد گفتن هیچ حرف بزرگی رو نداره. راحت و سبکبال بیننده رو به اوج لذت از دیدن یک اثر عاشقانه هدایت می کنه.
0



امتیاز: ****

آرش خسرونژاد
7 دی 1386

Tuesday, December 25, 2007

Tehran Lust* Online Video Exhibition



intothepill.net presents the seventh issue

Tehran Lust*
By Alexandros Georgiou

Artists:Majid Massoumi Rad, Farshad Fozouni, Amirali Ghasemi, Neda Razavipour, Mahmoud Bahkshi Moakhar, Rozita Sharaf-Jahan.
December 2007
check it now


Tehran Lust*
by Alexandros Georgiou
I was traveling, "Without my own vehicle", through Turkey, Iran and Pakistan with Varanasi (Benares), India as my final destination.

I used to live in New York, and in seven years the only things I ever heard about Iran were news fragments describing the cruelty of the Islamic Republic. You never heard the whole story, just how a journalist was put into prison, or some Mullah had ordered a adulterer to be stoned to death, or how they hanged two young men because they were caught having sex. All these are true but they do not describe the culture of Iran. Instead they generate fear and mistrust and augment a false sense of self righteousness held by the west. They are part of a well orchestrated propaganda.

In the two and a half months that I spent in Iran in 2005, I came to admire and love their culture, and although I could see several negative traits as well, they seemed less significant compared to the positive. Either because I was a visitor and was given special treatment or, because I had lived in New York pre and post 9/11, to me, even the negative in Iran appeared wonderful compared to the western equivalent. The people seemed more kind and civilized, more refined in their manners, less vulgar and neurotic. Happier I thought, although all my Iranian friends complain all the time about how sad they are and how difficult life is (which is true). To me, the people in Iran are not even close to the extreme degree of inhumanity and despair that we have reached in the west.

Art in Tehran, where I stayed longer, surprised me as well, since it was not just copies of western art; instead the works that I saw, offered different views on similar subjects that contemporary artists deal with. I went back this summer and did some research in order to organize an exhibition here in Athens with art from Tehran. During my stay I put together a collection of videos for Into the Pill. I find they represent different approaches, that when seen together comprise an adequate effort to show a fraction of the complexity and variety of contemporary video art, by artists who live and work in Tehran.

*Lust in Tehran is heavy in the air, due to the Islamic strict rules against physical pleasure. But this feeling of lust goes beyond carnal desire. It is a lust for freedom and life. A desire so strong that it hurts.

Thursday, December 20, 2007

3:10 To Yuma


قطار 3:10 دقیقه به یوما شاید بهترین فیلمی بود که میشد تو این چند ماه اخیر دید. داستان فیلم حول شخصیتی به نام دن ایوانز با بازی کریستین بیل که کشاورزی ورشکسته و گرفتار بدهی و یک راهزن یاغی به نام بین وید با بازی راسل کرو می چرخد.داستان نه خیلی روان (و نه خیلی سخت فیلم) با بازیهای درخشان کرو و بیل و همچنین گرچن مول در نقش همسر و لوگان لرمن در نقش پسر دن ایوانز می درخشد. کارگردان فیلم جیمز منگولد بعد از دو فیلم موفق هویت و روی خط راه برو بازگشت خود را به سینما با موفقیت 3:10 دقیقه به یوما جشن می گیرد. فیلم بازسازی یک فیلم قدیمی به همین نام است که در سال 1957 با بازی گلن فورد و ون هفلین به روی پرده سینماها رفت. در نگاه به جزییات فیلم؛ صحنه های به یاد ماندنی زیادی وجود داره که تو یک نگاه کلی فیلم رو تبدیل به یک شاهکار سینمایی می کنه. از صحنه مکالمه دن با طلبکارش تا تقسیم کردن پولها در کافه توسط دارودسته بن وید و یا اون نیم ساعت طوفانی پایانی؛ موسیقی متن بی نظیر فیلم که مارکو بلترمی ساخته و حقیقتا بیننده رو به یاد موسیقی متنهای به یادموندنی انیو موریکونه میندازه؛ طراحی لباس و گریمهای عالی و همچنین لوکیشنها و دکورها؛ همه و همه فیلم رو از یک اثری که می تونست بیننده رو فقط سرگرم کنه به یک فیلم نه فقط عالی بلکه اثری که مخاطبش رو هیجان زده کنه و به فکر فرو ببره تبدیل می کنه.0

در نقدهایی که خوندم یا شنیدم بودند کسانی که معتقدند کارگردانی جیمز منگولد و هدایت گروهش بعد از فیلم قوی و تاثیرگذار روی خط راه برو چند گام به عقب رفته و او تواناییش رو تو هدایت گروه فیلمسازیش تا حدی از دست داده اون هم به خاطر کارگردانی چند اپیزود از سریالهای تلویزیونی و دور بودن نسبی او از سینما. به نظر من تو این فیلم کاملا برعکس این قضیه اتفاق افتاده. این فیلم نه یک پروژه معمولی و امتحانی ساده بلکه وارد شدن به منطقه قرمز سینماست. سینمای وسترن سینمای سختی ست. من یک وسترن باز حرفه ای نیستم و به همین دلیل توانایی در کنکاش این ژانر رو ندارم اما سینمای وسترن سینمایی نیست که بشه راحت واردش شد. سینمایی نیست که بشه راحت در موردش فیلم ساخت و قهرمان یا ضد قهرمان ساخت. ضد قهرمانهای وسترن گاه خود قهرمان هستند. چیزی که در 3:10 دقیقه به یوما دقیقا اتفاق میافته.0

شما فیلمهای ماندگار وسترن رو به یاد بیارین. خوب بد زشت؛ روزی روزگاری در غرب؛ به خاطر یک مشت دلار؛ به خاطر چند دلار بیشتر که بلااستثنا همگی ساخته سرجیو لئونه هستن یا هفت دلاور ساخته جان استورگز که فکر نکنم از یاد کسی رفته باشه. 3:10 دقیقه به یوما از دید من تو رده فیلمهای برتر تاریخ وسترن قرار می گیره. وسترن (شاید) مدرنی که بعد از نابخشوده ساخته کلینت ایستوود یادآور عصر طلایی این ژانر باشه. فیلم؛ فیلم روان و بی ادعاییست؛ گرچه شخصیتها و داستانهای حول زندگی آنها سخت و گاه پیچیده هستند. به هر حال 3:10 دقیقه به بوما فیلمی ست که باید دید. نه فقط به خاطر بازی ستارگانی چون کریستین بیل یا راسل کرو که حتی گاه بازی غیر ستارگانی مثل لوگان لرمن و گرچن مول به کارآمد بودن بازی ستارگان کمک کرده؛ بلکه به خاطر ساختار قوی و مستحکم داستان؛ دیالوگها و کارگردانی هوشیارانه جیمز منگولد که تمامی عوامل سازنده را درست در مسیر ساختن یک وسترن به یادماندنی هدایت کرده است

*****امتیاز

آرش خسرونژاد
یکشنبه 18 آذر 1386

Tuesday, December 18, 2007

Jigsaw Falling Into Place



This Music Video Is for Radiohead's "Jigsaw Falling Into Place", Taken from their latest album "In Rainbows".

Thursday, December 13, 2007

New York's New Museum

Ed Pilkington from Guardian Unlimited reports:

New York minutes: In with the New Museum
The city's latest home for cutting-edge exhibitions is a luminous work of art in itself


There's a real buzz in the air in New York on the subject of new building. Think the New York Times' proud new headquarters on Eighth Avenue, or the Frank Gehry IAC building. The latest addition to the rapidly growing list of exciting new architecture is a cultural double whammy - not only is the building compelling, but it houses one of the most cutting-edge art museums in the world, the New Museum of Contemporary Art.

Lovers of the New Museum will welcome return of the gallery, following a two-year period of homelessness while the new site was under construction. Those who don't know it should add it to the must-see list on their next trip to New York, as a sign that even in its corporate and somewhat bland modern form, this city is still full of cultural delights and surprises.

First, the new building. It sits bang in the middle of the Bowery - a daring location in itself in a street that is traditionally associated with Skid Alley. (This said, many people forget that the Bowery has long been connected with artists - its alumni include Mark Rothko and William S. Burroughs.)

On a grey day, like the one I went to visit, the New Museum is barely visible as it rises up from the Bowery, white and ghostlike. Its Tokyo-based architects, Kazuyo Sejima and Ryue Nishizawa, have clad the building in silver wire meshing, inspired apparently by the New York trash cans. This adds a sense of mystery, and obscures the contents of the various floors, which are stacked on top of each other like a tower of children's bricks. The scale is petite, but imposing - someone dubbed it the world's tallest small building.

It's the only museum ever built from the ground up in downtown New York, and the first chance the city has had to purpose-build a gallery since the Whitney in the 60s. So what have the curators done with their $64 million new toy? They've gone for what you might call revolutionary simplicity. Founded in 1977, the New Museum, as the name suggests, has always prided itself on being ahead of the game - it was big in political art around the issue of Aids in the 1980s, for instance. The curators clearly wanted it to be of its time, which for them meant a rejection of the gigantism and slickness that had come before.

There are three main galleries, each a plain, white-walled space lit by neon lighting and the skylights that have been created by the off-centre stacking of the bricks. For the first month the museum is being kept relatively minimalist and bare, to allow the architecture to sing out as an artwork in itself. The opening show, Unmonumental, brings together sculpture by 30 artists from around the world, all created after 2000. There is work by the Glaswegian Jim Lambie, including his evocative Bed-Head, a matress completely covered in coloured buttons; Rachel Harrison's the Huffy Howler, a cheap bike sporting handbags and a print of Mel Gibson; and a piece by Sarah Lucas called Fuck Destiny.

Over the coming weeks the display will gradually get more busy, with the addition of paintings and sound and an internet spin-off.

The quality of the exhibits may be a little patchy, but there's a real sense of excitement to the museum, and the feeling of a sharp team of curators luxuriating in their fabulous new home. Go see it.


Ed Pilkington
December 13, 2007
Photograph by: Dean Kaufman

New Museum's Official Website

All Contents Copyright © 2013 Sketchspace | Arash Khosronejad. All rights reserved.